
گروهی از مسلمانان از دموكراسی می هراسند. اینان دیگران را نیز از مردم سالاری می هراسانند. برای اینان، دموكراسی، واژه و مفهومی غریب و بی گانه با مبانی اسلامی است. در این نگاه، دموكراسی پدیده ای برآمده از تفكر و تمدن غرب است كه همچون سایر محصولات غرب، خود را به همه سرزمینها كشانده و در این هجوم، ممالك اسلامی نیز در امان نمانده اند. بیم این گروه از دموكراسی از آنجاست كه می پندارند نظام مردم سالار با نظام خدامحور ذاتا ناهمگون است و اگر قرار باشد هرچه مردمان می خواهند، همان شود، دیگر جایی برای احكام خدا و بندگی نمی ماند. ذات بندگی كه جوهره اسلام است، یعنی خواست خدا را باید بر خواست خود ترجیح دهیم. حالیا كه ذات دموكراسی، به عكس، خواست اكثریت مردمان را بر هر خواست دیگری ترجیح می دهد. لذا باید از دموكراسی هراسید، تا مبادا جوهره اسلام در خطر بیفتد.
در نگاه فوق، نهایت این است كه باید با دموكراسی مدارا نمود. درست مانند سایر تحفه های غرب كه جوامع مسلمانان را گرفتار نموده است، دموكراسی نیز پدیده ای تحمیلی است كه باید با آن كژدار و مریز رفتار نمود. رنگی ولعابی از دموكراسی را بر تن سیستم اداره كشور نشاند تا حداقل كمی از فشارهای بیرونی و درونی كم شود، با این حال اصالت با رای و نظر اسلام است كه باید رعایت شود حتی به قیمت شمشیر و زور.
در یادداشتی تحت عنوان "دموكراسی ارزش یا روش"، كه در همین پایگاه خبری و تحلیلی منتشر شد ( اینجا)، توضیح داده ام كه هیچ تعارضی میان دموكراسی به عنوان یك روش توزیع قدرت با دینداری نیست. به تفصیل بیان شد كه از دیدگاه اسلام، هیچ اشكالی ندارد كه مسلمانان در هر جامعه ای كه مبنای كنش اجتماعی در آن رای اكثریت است، مشاركت سیاسی و اجتماعی داشته باشند. توضیح داده شد كه بر خلاف دیدگاهی كه در ابتدای این یادداشت آمد، هیچ تعارض و تناقض ذاتی ای میان دموكراسی روشی و دین مداری نیست. هدف از نوشته پیش رو آن است كه گامی پیش نهم و توضیح دهم كه نه تنها تناقضی درونی میان دینداری و مردم سالاری نیست، بلكه اساسا هراسی نیز از دموكراسی نیست و مسلمانان جهان باید در عمل نیز از هر نوع پیشنهاد برای اداره كشورهایشان بر مبنای رای اكثریت استقبال كنند.
ابتدا رویكردی كاركردگرایانه را در پیش می گیرم. اگر مسلمانان می خواهند در جهان امروز، احكام اسلام را جاری و حاكمیت اسلام را مستقر كنند، بهترین بستر برای چنین موفقیتی ایجاد نظام های مردم سالار است. فرض كنیم كه در كشوری، افراد با افكار و سلیقه های مختلف، اعم از ادیان مختلف و سكولار و حتی ضد دین وجود دارند و مسلمانان نیز بخشی از این جامعه هستند. در همین جامعه نیز فقط یك امر مشترك پذیرفته شده است و آن اینكه اداره كشور بر مبنای اكثریت باشد، یعنی دموكراسی به عنوان یك روش پذیرفته شده باشد. در این فرض مسلمانان چند انتخاب دارند، یا آنها هم دموكراسی را بپذیرند و وارد كنشگری سیاسی و اجتماعی شوند و یا این كه كلا موضعی انفعالی گرفته، نظام مردم سالار را مباین افكار اسلامی خود بدانند و انزوای سیاسی اجتماعی در پیش گیرند و یا این كه سر از روشهای خشونت بار برای حذف دیگران درآورند.
به نظر، بهترین انتخاب این است كه مسلمانان نیز هراسی از برقراری نظام مردم سالار ، حتی در فرض فوق نداشته باشند. بلكه با پذیرش قواعد دموكراسی، وارد عرصه سیاسی و اجتماعی شده و تلاش كنند كه اكثریت را همراه خود نموده، قدرت سیاسی را به دست گیرند.
اساسا چرا باید مسلمانان از برقراری هر نوع نظام مردمسالار بیمناك باشند؟ اگر مسلمانان حرفی برای گفتن دارند و نیز معتقدند كه آنچه آنان می گویند، مطابق با فطرت های انسانی است، چه نگرانی ای دارند كه دریك جامعه، نظام سیاسی حاكم یك نظام مردمسالار باشد؟ نظام مردم سالار، این فرصت را به اسلام گرایان می دهد كه منش و روش خود را در اداره جوامع به انتخاب مردم بگذارند و طبیعی است كه اگر مسلمانان گمان می كنند كه دست پری در این زمینه دارند و از آن سو نیز معتقدند كه عموم فطرت ها، در صورت ارایه كلمه حق، پذیرای آن خواهند بود، ترسی از دموكراسی نیست.
در عمل نیز، نگاهی به حوادث جهان امروز نشان می دهد كه در موارد قابل توجهی، دموكراسی خواهی جوامع در نهایت جهت دین مداری به خود گرفته و مراد اسلام گرایان برآورده شده است. آنچه در مصر اتفاق افتاد نمونه بارزی از توضیح فوق است. گرچه شعارهای اولیه مردمان مصر، بیشتر رنگ و بوی ضد استبدادی داشت و جهت آن برقراری مردم سالاری بود، با این حال چون روح حاكم بر خواست مردمان مصر، اسلام بود و هست، این دموكراسی خواهی، محتوایی اسلامی پیدا كرد. بنابراین می توان گفت آنچه در مصر اتفاق افتاد، موج دموكراسی خواهی ای بود كه در نهایت رنگ و بوی اسلامی گرفت. در یك كلام بیداری مردم مصر، از نوع بیداری اسلامی شد. دقت شود كه دموكراسی خواهی مردم مصر، به نفع مسلمانان دزدیده نشد، بلكه این دموكراسی خواهی، به طور طبیعی منجر به حاكمیت بیشتر اسلام در امور كشورمصر شد. البته اسلامیتی كه تقریر همان مردمان مصر هست. جالب است كه كشورهای غربی نیز گرچه خشنودی چندانی از آنچه اتفاق افتاد نداشتند و ندارند، با این حال چون قالب خواست مردمان، همان دموكراسی خواهی بود، شعاری كه غرب خودش را جلودار آن می داند، چاره ای جز همراهی نداشتند. بر همین منوال، كاملا قابل تصور است كه اگر دموكراسی در كشورهایی مانند بحرین و یمن نیز مستقر شود، در نهایت نتیجه این دموكراسی خواهی چه خواهد شد.
به نظر می رسد هر چه موج دموكراسی خواهی در كشورهای جهان بیشتر شود، این به نفع مسلمانان است. اگر مسلمانان حرفی برای گفتن دارند، باید از هر نوع دموكراسی خواهی در جهان دفاع كنند تا در بستر آن، سخن خود را به گوش جهانیان برسانند. شعار دموكراسی خواهی هم در درون كشورها و هم در عرصه نهادهای بین المللی، فرصتی برای ارایه و اشاعه اسلام است.
البته ممكن است، اوضاع همیشه وفق مراد اسلام گرایان نباشد و به هر دلیل موجه یا غیر موجه، مردمان جهان اقبالی به اسلام نشان ندهند، در این صورت نیز اسلام گرایان باید حق تعیین سرنوشت را كماكان به خود مردم بدهند. دموكراسی صرفا نردبانی برای رسیدن به قدرت و سپس انداختن این نردبان نیست.
چه اینكه ممكن است همین كه مردمان اقبالی به روش و منش آنان نشان نمی دهند، محكی باشد تا اسلام گرایان دریابند شاید رهیافتشان و دریافتشان از اسلام، از صحت و كمال برخوردار نیست و این به نوبه خود باعث شود كه طرفداران دین مداری، مرتب به اصلاح و تصحیح رفتار و اندیشه خود بر مبنای آموزه های دین بپردازند و فرصتهای جدیدی را برای بازگشت به عرصه اجتماعی ایجاد كنند. لذا حتی در فرض شكست، بازهم دین مداران باید مردم سالاری را به عنوان یك روش معقول برای شنیده شدن سخن حق، بپذیرند.
آنچه گفته شد، از دیدگاهی عمل گرایانه بود. علاوه بر این كه دموكراسی به عنوان امری برون دینی، می تواند در عمل به نفع مسلمانان تمام شود، یعنی نگاه عمل گرایانه به مردم سالاری، می توان به مردم سالاری به عنوان امری درون دینی نیز نگاه كرد. به این بیان كه اسلام نه تنها طرفدار مردم سالاری به عنوان یك تاكتیك برای رسیدن به مقصود است، بلكه اساسا مردم سالاری، "روشی ارزشمند" است كه بستر رشد و تعالی انسان ها را فراهم می كند، چیزی كه مطلوب اصلی اسلام است.
از لوازم مردم سالاری این است كه همه انسان ها حق آزادی بیان دارند. اگر در جامعه ای دموكراسی به عنوان یك روش پذیرفته شده است، به این معنا است كه همه افراد و گروهها حق دارند كه نظر ودیدگاه خود را بیان كنند و انتخاب نهایی به عهده خود مردم است. مگر روش اسلام در هدایت بندگان غیر از این است؟ مگر نه این است كه همه پیامبران در تلاش بودند كه حرف حق را به گوش مردم برسانند تا مردمان خودشان و با انتخاب و مسوولیت خودشان، یا راه ایمان و بندگی را درپیش بگیرند و یا راه ضلالت و گمراهی. به طور كلی، روش پیامبران همیشه همین بوده كه تلاش می كرده اند كه راه بندگی، با پای بندگان و با انتخاب خودشان طی شود. اساسا بی معناست كه كسی با زور و غلبه، ایمان بیاورد. ایمان امری اختیاری است و اگر انسانی نخواهد، هر چقدر هم كه پیامبران و اولیاء الهی بخواهند، نمی توانند كسی را مومن كنند.
در جوهره ایمان، اختیار و آزادی انتخاب موجود است. تا كسی نخواهد، به بهشت نمی رود و ایمانی كه در آن شعور و آگاهی و انتخاب نباشد، ایمان نیست. لذا روش تمام انبیاء و اولیای دین اینگونه بوده كه تلاش می كردند كه بستر انتخاب سالم را ایجاد كنند و در این بستر آنها حرف حق خود را عرضه می كردند و درنهایت نیز انتخاب با مردم بوده است. گاهی مردم می پذیرفتند و گاه نیز كفران می كردند.
بنابراین، اگر در اسلام حق تعیین سرنوشت مردمان و اقوام به خودشان سپرده شده است، در حقیقت خواسته شده است كه بار مسوولیت سازندگی جوامع به دوش خودشان باشد تا خودشان در این زمینه به رشد و تعالی برسند. هر چند آن روی سكه هم همیشه مفروض است و آن این كه مردمان از این اختیار و آزادی خودشان در جهت ضلالت و گمراهی استفاده كنند. خلاصه آن كه مردم سالاری، نه تنها به عنوان یك روش عمل گرایانه، بلكه به عنوان یك روش تربیتی ارزشمند از نگاه اسلام، مورد تایید قرار گرفته است. به این آیات توجه نمایید: انا هدیناه السبیل اما شاكرا و اما كفورا. لیهلك من هلك عن بینة و یحیی من حی عن بینة. ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم. لا اكراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی. در همه این آیات و بسیاری آیات دیگر، سخن بر سر این است كه هدایت بندگان جز با انتخاب آزاد آنها صورت نمی گیرد و منطق رشد و تعالی، منطق زور و غلبه نیست.
خلاصه آن كه به نظر می رسد هیچ هراسی از مردم سالاری نیست. هم از نگاه عمل گرایانه و هم از منظر ایجاد فضای رشد و تعالی، مردم سالاری، یك فرصت برای رشد و توسعه اسلام است. مسلمانان نیز به جای هراس و نفی دموكراسی، باید تلاش كنند تا فهمشان را از دین آنگونه متكامل و پویا كنند كه در عرصه اجتماعی حرفی برای گفتن داشته باشند.
همان طور كه در گذشته، عده ای از عالمان، محافظه كارانه و شاید متحجرانه، دریافتی فردی از دین ارایه می نمودند و با هر گونه حضور دین در عرصه اجتماعی مخالفت می كردند، ولی این سد با تلاش فقهایی چون امام خمینی شكسته شد، امروز نیز به نظر می رسد عده ای محافظه كارانه و با نگاهی محدود به دین، هر گونه تعامل و همكاری سازنده اسلامیت و جمهوریت و یا همان دین و دموكراسی را نفی می نمایند و عملا موجب انزوای دین در عرصه جهان امروز می شوند. این گونه می نماید كه هراس مسلمانان از دموكراسی، موجب انزوای دین می شود و این همان خواسته سكولاریسم است. دموكراسی هراسی از سوی مسلمانان، زمینه را برای اسلام هراسی در آن سوی سرزمین های اسلامی ایجاد می كند. ظاهرا دموكراسی هراسی و اسلام هراسی، همچون لبه های همگرای دو تیغ، گرچه ظاهری متضاد دارند ولی درعمل عرصه را برای بروز و ظهور تمدن اسلامی تنگ می كنند.
* طلبه حوزه علمیه قم، دانشجوی دكتری فلسفه، دانشگاه هول
Mahdi_nassaji@yahoo.com