
هدف نگارنده از نوشتن این سخن، به میان آوردن چند پرسش است كه برآمده از نگرانی و دلسوزی از گرفتار آمدن میهن و اصل دینداری در این سرزمین خداپرستان به آفت ها و بحران های فرهنگی است. سپس كندوكاو و بررسی و خرده گیری از سیاست های فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ، پیرامون طرح با پیشینه "اسلامی كردن دانشگاه" است.
در پایان ، ذكر پیش بینی پیامدهای پیاده كردن آن سیاست ها و برداشت میوه های تلخ در چند سال آینده ، از نهالی است كه امروز به دست مدیران ارشد این وزارتخانه و مسئولان دانشگاه ها، كاشته می شود.
اما آیا در آینده كسانی هستند كه این نوشته را خوانده و مطالب آن را به یاد داشته باشند؟ و آیا مدیران بعضا جوان امروز وزارتخانه ، این دلاوری را خواهند داشت تا خویش را پاسخگو و مسئول آن میوه های تلخ اعلام كنند؟
* پرسش ها:
1- آیا دسته ای از مردمان در یك كشور و در زیر سایه یك حكومت، می توانند در پاره ای از مسائل و موضوعات فرهنگی، دیدگاه دولت و حكومت خویش را نپذیرند؟
2- چنانچه این دسته ، مرتكب جرم یا گناه شرعی نشوند؛ حكومت می تواند ایشان را از پاره ای حقوق اجتماعی مانند ادامه تحصیل یا داشتن شغل و پیشه محروم كند؟
3- آیا اصولا مردمان موجود در یك كشور، لزوما بایستی هم شكل، هم اندیشه، هم باور و همگن و در موازات سیاست های دولت و حكومت خود گام بردارند؟
4- آیا در دوره معاصر ، در كشورهای پیرامون خود، دولت و حكومتی را می شناسیم كه كوشش نمود تا مردمان خویش را در زیر چتر یك حزب و یك باور فرهنگی گردآورد و امروز ما شاهد ماندگاری و پذیرش آن دولت در دل های مردمان آن باشیم؟
5- آیا كوشش های تازه و سازمان یافته كنونی برخی مدیران ما ، در زنده كردن پاره ای از سیاست های فرهنگی ، نشان از شكست و بی دستاورد بودن سیاست های گذشته است؟ آیا در شیوه های جدید تجدید نظر دیده می شود یا پیمودن راهی است كه پیشتر پیموده شده است ؟
6- آیا سخت گیری بر استادان و دانشجویان در پذیرش یك دیدگاه خاص فرهنگی، با راه اندازی نشست های هم اندیشی و كرسی های نظریه پردازی كه بارها مورد تاكید مقام معظم رهبری قرار گرفته است، در تناقض نیست؟
7- آیا واداشتن استادان و دانشجویان به حضور در كلاس های عقیدتی، مراسم مذهبی به گسترش ریا، تظاهر، دورویی و نهادینه شدن اخلاقیات منفی در ایشان و بالاخره سرافكندگی، سست شدن شخصیت و فرومایگی آنان نمی انجامد؟ جالب است كه گاه استادان بزرگسال برای ارتقای علمی بایستی در كلاس اخلاقی شركت كنند كه سن مدرس آن پایین تر از سن جوانترین فرزند آن استاد است.
8- آیا پیاده كردن این سیاست ها برای استواری روح دینداری و پاكی روان و رفتار استادان و دانشجویان است یا راه هایی قانونی برای جلوگیری از استخدام و ارتقای علمی منتقدان سیاسی است؟
9- آیا پیاده كردن این سیاست ها از سویی و تعطیل كردن فعالیت های سیاسی منتقدان ، فضا را برای بروز خشونت فراهم نمی كند؟
* طرح موضوع :
در چند سال گذشته ، شاهد اقدامات فرهنگی جدیدی در دانشگاه های كشور بوده ایم و آیین نامه های مربوط به استادان نیز از سوی وزارتخانه و شورای عالی انقلاب فرهنگی مورد بازنگری و تصویب قرارگرفته كه در اینجا به برخی از آن اشاره می كنیم:
أ- گنجاندن ماده ای جدید در آیین نامه ارتقای علمی استادان مبنی بر لزوم كسب امتیاز فرهنگی و دینی برای ارتقا به مرتبه بالاتر علمی.
ب- تشكیل پرونده فعالیت فرهنگی و مذهبی برای دانشجویان و تاثیر این پرونده در ادامه تحصیل و شغل یابی آینده دانشجویان ( به نقل مستقیم از مصاحبه اخیر معاون فرهنگی وزارتخانه) .
ت- نتصابی شدن مدیران گروه های آموزشی و عضویت رئیس و معاون دانشكده در كمیته منتخب برای ارتقای علمی استادان.
ج- تبدیل گفتمان پر بركت وحدت حوزه و دانشگاه ( كه اینجانب از دوران دانشجویی به دنبال تحقق آن بودم) ، به جاده ای یك سویه برای ورود حوزویان به دانشگاه بدون امكان نقش آفرینی علمی دانشگاهیان در حوزه ها.
ح- عدم اجرای آیین نامه فعالیت تشكل های اسلامی در دانشگاه كه می تواند امكان برابری را برای همه دانشجویان در فعالیت سیاسی فراهم آورد.
خ- واگذار نكردن پست اجرایی در دانشگاه به استادان منتقد و آنانی كه در طیف سیاسی خاص قرار ندارند.
د- سخت گیری بر داوطلبان استخدام در دانشگاه به عنوان هیئت علمی از نظر هماهنگ بودن آنان با جناح خاص سیاسی.
ذ- جلوگیری از تبدیل وضعیت استخدامی هیئت علمی ناهماهنگ ، از قراردادی به رسمی .
ر- سوء استفاده از آیین نامه بازنشستگی استادان در جهت بازنشسته كردن هر چه سریعتر استادان نا هماهنگ و تمدید تدریس استادان به اصطلاح خودی و هماهنگ.
طراحی و اجرای این سیاست ها در حالی انجام می گیرد كه :
1- بیشتر استادانی كه هم اكنون در دانشگاه ها مشغول به تدریس هستند؛ پس از انقلاب شكوهمند اسلامی به استخدام درآمدند و تعداد كمی از استادان پیش از انقلاب نیز كه هنوز در دانشگاه ها هستند؛ مایه های افتخار و اعتبار دانشگاه ها به شمار می آیند .
2- دانشجویان كنونی دانشگاه ها همگی پس از انقلاب به دنیا آمده اند و در زیر سایه و چتر تبلیغات فرهنگی این برهه قرار داشته اند .
3- میزان پایبندی دانشگاهیان به آموزه های دینی و پاكدامنی و پاكدستی آنان ، اگر بالاتر از افراد در دستگاه های اجرایی دیگر نباشد؛ قطعا پایین تر نیست. اعتبار اجتماعی این قشر نزد مردم و برپایی مراسم ویژه ماه ها ی رمضان و محرم در دانشگاه ها ، این ادعا را ثابت می كند.
4- به نظر می رسد كه روحیه خرده گیری دانشگاهیان كه برآمده از خردگرایی آنان است ، موجب شده است تا برخی از مسئولان ، به دور از سعه صدر كه لازمه كشورداری و سیاستمداری است؛ كوشش خویش را بر كنترل و رام كردن این قشر متمركز كنند. حال آن كه نباید خرده گیری و خردگرایی این تحصیل كردگان و اندیشمندان را به دیده یك تهدید نگریست؛ بلكه باید آن را فرصت بدانیم و بر فروغ این شعله مقدس بیفزاییم.
* میوه های تلخ این سیاست ها:
پیامد و دستاورد اجرای این سیاست های آزموده شده را می توان در گزاره های زیر آورد:
أ- كوچ نخبگان و تخصیل كردگان به خارج از كشور و از دست رفتن سرمایه ای كه برای تربیت آنان هزینه شده است.
ب- پایین آمدن سطح فرهیختگی در كشور .
ت- گسترش روحیه ناامیدی به آینده كه این خود ، زمینه را برای كشاندن جوانان به انواع فساد فراهم می آورد.
ث- پایین آمدن سطح و اعتبار علمی دانشگاه های كشور .
ج- محروم كردن جامعه و مراكز آموزش عالی از فواید چندصدایی، چندسلیقگی، نقد و نظارت .
ح- گسترش و پرورش روحیه دیگر ستایی، دروغ، دیگرفریبی و تظاهر در میان افراد.
خ- خاموش كردن كانون های تولید فكر و اندیشه در جامعه . این شاید بزرگترین خسارت حاصل از این سیاست ها باشد كه عمق فاجعه آن در دهه های آینده چهره زشت خود را می نمایاند. چنین مباد.
* دانشیار دانشگاه شهید چمران اهواز