
حسن رضایی بحرآباد*
rezaeebahrabad@gmail.com
بررسی پیامدهای ناخواستهی كنشها و وقایع اجتماعی را یكی از اصلیترین وظایف جامعه شناسی دانستهاند. یكی از پیامدهای ناخواستهی رسانهای و همگانی شدنِ اتفاقاتی مثل ماجرای اختلاس بزرگ اخیر، علاوه بر خدشه دارشدن اعتماد و سرمایه اجتماعی، بالا رفتن آستانه تحمل و حساسیت جامعه است. وجدان جمعی هر جامعه، حدی از تحمل و حساسیت را نسبت به مسائل ناخوشایند و یا نامطلوبی كه در آن جامعه اتفاق میافتند نشان میدهد كه درجه این تحمل در جوامع و زمانهای مختلف متفاوت است.
مثلاً اگرچه كشته شدن و یا ازدست دادن افراد (بستگان، دوستان، هموطنان، همنوعان) امری ناخوشایند است كه وجدان جمعی را آزرده میسازد اما درجه حساسیت افراد جامعه نسبت به این امر در هنگام بروز حوادثی مثل جنگ، بلایای طبیعی و ... بالا رفته و به عبارت دیگر در این مواقع جامعه تحمل بیشتری را در مواجهه با داغ مرگ از خود نشان میدهد و آن را راحتتر میپذیرد. صدق این مدعا را در جامعه خودمان كه حوادثی مانند جنگ تحمیلی (نسل گذشته) و زلزله بم (نسل فعلی) را تجربه كرده است میتوان مشاهده كرد: واكنش ناچیز وجدان جمعی و عدم حساسیتِ در خور نسبت به وقایعی مثل قتلهای خیابانی و در ملاء عام، تجاوزها و جنایتهای گروهی و ... میتواند ناشی از این امر باشد.
میتوان پیش بینی كرد كه ماجرای اختلاس اخیر نیز پیامدی اینچنین درباره حساسیت عمومی نسبت به فسادها و تخلفات مالی در پی داشته باشد. بگذارید دقیقتر به موضوع بنگریم: مردم معمولاً ارقام و اعداد بزرگ مالی را در جریان خبرهای مربوط به خدمات و دستاوردهای عمومی مانند برنامه و بودجه سالیانه، ساخت و سازهای عمرانی بزرگ، تحولات اقتصادی و ... میشنوند و از آنجا كه منافع و عواید ناشی از صرف این ارقام، مربوط به همه یا بخش بزرگی از افراد جامعه است، عادتاً حساسیت زیادی برای فهم حجم و میزان این ارقام از خود نشان نمیدهند و عموماً خود را به زحمت نمیاندازند تا درك كنند كه مثلاً چند هزار میلیارد ریال یا تومان مربوط به فلان برنامه یا پروژه یعنی دقیقاً چقدر؟ اما در ماجرای تخلفات و سوءاستفادههای مالی، مردم معمولاً به دو دلیل توجه و دقت خاصی برای پی بردن به عمق فاجعه بروز میدهند:
نخست اینكه در این مواقع، ارقام ذكر شده درباره میزان تخلفِ یك شخص یا گروه، به معنای اضافه شدن آن رقم به داراییهای یك فرد یا تعداد معدودی از افراد است و به همین دلیل مردم به راحتی میتوانند میزان داراییِ آن فرد یا افراد را –كه در نتیجه تخلف به دست آمده- با میزان دارایی خود یا اطرافیان خود بسنجند.
دلیل دوم توجه مردم این است كه میپندارند این مبالغ هنگفت، متعلق به همه-از جمله خودشان- بوده كه میبایست برای آنان هزینه میشده اما به دلیل تخلف و تقلب به جیب عده معدودی رفته است. به عبارت دیگر آنان با نوعی دزدی از اموال شخصی و عمومیشان روبرو میشوند. به چند سال اخیر بنگرید تا صدق این موضوع روشن شود:
- در ماجرای اختلاس بزرگ بانكی در آغاز دهه هفتاد كه به ماجرای 123 میلیارد تومان معروف است، افكار عمومی به شدت جریحه دار شد تا جاییكه مجازات اعدام متهم ردیف اول آن تخلف، ختم قضیه تلقی نگردید و پیگیری مساله مجازات متهم ردیف بعدی-كه نامِ آشناتری برای مردم داشت- و كمّ و كیف آن در افكار عمومی ادامه یافت و شایعات بسیاری نیز حول آن پدید آمد كه هنوز هم پس از گذشت حدود دو دهه همچنان ادامه دارد.
- بعد از انتخابات دوم خرداد 1376، جمعی از مدیران شهرداری تهران به اتهام سوءاستفادههای مالی دستگیر و روانه زندان شدند. مسئولان امر با تكیه بر همین حساسیت عمومی جامعه نسبت به تخلفات مالی و به دلایل مختلف، اقدام به پخش عمومی جریان كامل دادگاه این افراد از تلویزیون نمودند. این برنامه تبدیل به یكی از پربینندهترین برنامههای تاریخ تلویزیون ایران شد كه هرشب میلیونها نفر را به پای جعبه جادو میكشاند و مینشاند (همگانی شدن اصطلاح معروفی كه در آن دادگاه بیان میشد یعنی "هنوز كلامم منعقد نشده" یكی از دلایل این اقبال عمومی است). مجموع اتهامات مالی مدیران فوق الذكر از چند ده میلیون تومان تجاوز نمیكرد.
- ماجرای معروف شهرام جزایری نیز شاهد دیگری بر حساسیت وجدان جمعی در این قضایاست. تا جاییكه علاوه بر پیگیری مساله در زمان خودش (اوائل دهه هشتاد) توسط افكار عمومی و رسانهها، دامنه آن تا مناظرات انتخاباتی سال 1388 نیز كشیده شد و یكی از نامزدها با تكیه بر همین حساسیت، سعی كرد رقیب را به نوعی شریك جرم آن ماجرا نشان دهد و از این رهگذر افكار عمومی را بر علیه او بشوراند و محبوبیت وی را كاهش دهد. مجموع اتهامات مالی جزایری و دوستانش چند یا - حداكثر- چند ده میلیارد تومان بود.
حال به قضیه اختلاس سه هزار میلیاردی اخیر برگردیم كه رقم آن به تنهایی بیش از پانزده برابر مجموع تخلفات فوقالذكر است. شكی نیست كه وجدان جمعی و افكار عمومی در این ماجرا بشدت آسیب دیده و این مساله به سرعت تبدیل به یكی از اصلی ترین مباحث گفتمان عمومی جامعه شده است. اغلب مردم سعی میكنند تا علاوه بر پیگیری مجدّانهی داستان، با محاسبات ساده و قابل فهم ، ابعاد فاجعه را برای خود و دیگران روشن سازند.
مثلاً یكی از دوستان میگفت كه برای اینكه بفهمد سه هزار میلیارد تومان چقدر میشود محاسبه كرده است كه اگر قیمت یك آپارتمان در منطقهای كه ساكن است هشتاد میلیون تومان باشد و او هر روز یك آپارتمان بخرد پس ازصدسال، سه هزار میلیارد تومان دارایی خواهد داشت. و یا این مطلب كه این روزها در فضای مجازی معروف شده كه اگر كوروش كبیر در هرماه صدمیلیون تومان پس انداز میكرد امروز سه هزار میلیارد تومان پول داشت و مطالبی ازین دست. اما وجه دیگری از ماجرا كه مغفول میماند این است كه پس از فاش شدن تخلفی با این میزانِ هنگفت، آستانه تحمل وجدان جمعی نسبت به وقایعی از این دست بالا میرود و افكار عمومی بطور ناخودآگاه، تخلفات و سوءاستفادههای كمتر از این حد را به هیچ یا ناچیز میانگارد و آن تخلفات، دیگر نمی تواند حساسیت افكار عمومی را برانگیزد. مانند فردی كه در یك حادثه آسیب دیده و مثلاً پایش شكسته یا قطع شده ، برای چنین فردی دیگر اهمیتی ندارد كه دستش خراش برداشته یا صورتش خونین شده است...
در همین چند روزه در شبكههای اجتماعی مطلب طنزی به چشم میخورد با این فحوا كه شهرام جزایری از زندانبانش میخواهد او را به جای دیگری منتقل كند زیرا همبندانش او را به «آفتابه دزدی» متهم میكنند! و یا مثلاً همزمان با فاش شدن اختلاس بزرگ اخیر، رسانهها از اختلاس دیگری با رقم بیش از ششصد میلیون تومان در یكی از شعب بانكی در شمال كشور خبر دادند؛ اما خبر این اختلاس به سرعت در سایه رقم سه هزار میلیارد، گم و ناپدید شد و هیچ كس نپرسید كمّ و كیف آن چگونه بوده است؟ حال در نظر بگیرید و قیاس كنید تخلفات عدیده مالی را كه ممكن است در رقمهای كوچك و بزرگ در سازمان های مختلف روی دهد و فاش شدن آنها خم به ابروی كسی نیاورد. بماند كه از سوی دیگر، اشخاصی نیز كه آن تخلفات ریز و درشت را انجام میدهند برای فرافكنی و رفع ناهماهنگیِ شناختیِ خود، اصولاً تخلف خود را در قیاس با سه هزار میلیارد تومان به هیچ میانگارند و ...
سخن بر سر این نیست كه برای بالا نرفتن آستانه تحمل و حساسیت جامعه و عدم بیتفاوتی تدریجی، تخلفاتی ازین دست نبایست رسانهای و فاش شده و در فضای عمومی مطرح شوند، كه پنهان و كتمان و پردهپوشی كردن ناهنجاری هایی اینچنین، آثاری به مراتب زیانبارتر و ناگوارتر به همراه دارد. سخن این است كه نتایج بروز این اتفاقات بسی فراتر از خسارات مالی به نظام اقتصادی و حتی خدشهدار شدن اعتماد اجتماعی است و لذا عزم همگانی مردم و نظام سیاسی بر پیشگیری از تكرار آن میبایست صدچندان شود. اگر آستانه تحریك پذیری جامعه نسبت به مسائل اجتماعی بالا رود و مردم، دیگر تخلفاتی مانند این یا كمتر از این را مهم نشمارند، آن گاه میبایست به تدریج در انتظار جامعهای باشیم كه ناهنجاریها و كجرویها وجدان آن را نمیآزارد و بیاخلاقیها و قانونشكنیها در آن قبحی ندارند...
ازینروست كه اولیای امور و صاحبنظران، به ویژه آنان كه دغدغهی اضمحلال اخلاق جمعی و كمرنگ شدن ارزشهای اجتماعی را دارند میبایست به این مساله توجه خاص كنند كه چگونه میتوان در مواجهه با چنین وقایعی درعین پایبندی به اصول دموكراسی (مانند شفافیت نظام سیاسی- اقتصادی و بوروكراتیك، محرم دانستن مردم و اعتقاد به اینكه دانستن، حق آنان است و ...)، از پیامدهای ناخواستهی آن جلوگیری كرده و یا شدت آن را كنترل نمود.
* دانشجوی دكترای جامعه شناسی اقتصاد و توسعه دانشگاه فردوسی مشهد