كد خبر: 37371
تاريخ انتشار: 10 مهر 1390 ساعت 19:28
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان

دموكراسی، ارزش یا روش؟

مهدی نساجی*

چه رابطه ای بین دین و دموكراسی برقرار است؟ عده ای، جمع بین دین و دموكراسی را ناشدنی می دانند. از نگاه اینان، دموكراسی یا مردم سالاری، یعنی محوریت خواست مردم در تمامی حوزه ها و مناسبات اجتماعی. دین داری نیز به معنای محوریت خواست پروردگار در همه شوون زندگی است. طبیعی است كه در جایی كه بین خواست الهی و خواست مردم تعارضی ایجاد شود، باید یكی را انتخاب نمود، این است كه مردم سالاری با دین مداری منطقا غیر قابل جمع است. در هنگام تعارض و تناقض ناچار به انتخاب یكی از میان این دو هستیم. در میان كسانی كه قایل به تعارض دین و دموكراسی هستند، گروهی جانب دموكراسی را گرفته، حضور دین در عرصه اجتماعی را نفی می كنند. گروهی دیگر نیز، جانب دین مداری را گرفته، دموكراسی را طرد می نمایند. برای هردو گروه، تركیب مردم سالاری دینی، تركیبی غریب و متعارض است. هر دو گروه، طرفداران مطرحی در جامعه امروز ایران دارند. بسیاری از نزاع های درون جامعه ایران، ناشی از باور به تعارض درونی دین و دموكراسی است.

 

در مقابل دو گروه اول، كه هر دو معتقد به ناسازگاری مبنایی دین و دموكراسی هستند، جریانی است كه تلاش می كند میان دین و دموكراسی، هم زیستی و آشتی برقرار كند. به هر حال، دموكراسی امری مطلوب در جهان امروز است. ژست و شمایل دموكراسی برازنده هر سیستم حكومتی است، لذا است كه بسیاری از دینداران نیز تا آنجا كه مقدور باشد، تمایل به پوشاندن لباس دموكراسی بر تن حكومت دینی دارند. اما همین دینداران، چه بیانی از جمع بین دین و دموكراسی ارایه می دهند؟ آیا هنگام ادعای مردم سالاری دین مدار، چیزی بیش از مبهم گویی و گهگاه تعارفات فرهنگی و سیاسی ارایه شده است؟ به نظر می رسد، همان طور كه رهبری انقلاب پیشنهاد كرده اند، در این زمینه راه درازی در پیش است و باید مدلی معقول و مقبول از مردم سالاری دینی، برای جوامع اسلامی، توسط متفكرین جهان اسلام ارایه شود.

 

این نوشتار، تلاش می كند گامی مختصردر جهت تبیین چگونگی تعامل دین و دموكراسی دور از تعارفات و چشم پوشی ها از مشكلات جمع بین دین و دموكراسی بردارد. هر چند تا رسیدن به فرمول مردم سالاری دینی، راهی طولانی در پیش است.

 

حداقل دو توصیف از دموكراسی می توان ارایه نمود. دموكراسی به مثابه ارزش و دموكراسی به مثابه روش. اولی را دموكراسی ارزشی می نامم و دومی را دموكراسی روشی.

 

دموكراسی ارزشی، بدان معنا است كه ارزش نهایی، همان خواست و تمایلات انسان است و چون ممكن است میان خواست گروههای انسانی تعارض باشد، رای اكثریت مبنای عمل قرار می گیرد. در دموكراسی ارزشی، كه ریشه در اومانیسم دارد، انسان در تمامی امور محوریت دارد و هیچ خواستی، حتی خواست پروردگار نمی تواند خواست انسانی را محدود كند. تنها چیزی كه امیال و افعال افراد انسان را محدود می كند، اراده گروههای دیگر انسانی است. بر همین اساس، اگر اراده الهی به امری تعلق گرفت، ولی خواست مردم چیز دیگری بود، بدون هیچ تعارف و چشم پوشی ای، خواست مردم بر خواست تشریعی الهی كه در قالب ادیان مطرح می شود، برتری داده می شود.

 

قطعا مومنان به پروردگار، نمی توانند از  دموكراسی ارزشی، كه ریشه در اومانیسم دارد، دفاع كنند. با توصیفی كه از دموكراسی ارزشی به عمل آمد، تركیب مردم سالاری دینی، تركیبی بی معنا و متناقض است. اگر دموكراسی را یك ارزش بدانیم، هنگام ادعای مردم سالاری دینی، همزمان از خواست مردم و خواست پروردگار به عنوان ارزش نهایی دفاع می كنیم. ادعایی كه تناقض درونی اش واضح است، چرا كه ممكن است خواست مردم و خواست پروردگار با یكدیگر منطبق نباشند.

 

اما در دموكراسی روشی، داستان به گونه ای دیگر است. دفاع از دموكراسی روشی به این معنا است كه صرف نظر از حقانیت ها، آنچه در جامعه مبنای عمل قرار می گیرد، خواست مردم است. دموكراسی روشی، یك روش برای اداره كشور است، بدون این كه حقانیت را به خواست مردم داده باشیم. در دموكراسی روشی، اساسا مساله، حقانیت ها نیست، بلكه موضوع، پیدا كردن روشی برای عمل در حوزه اجتماعی است.لذا است كه دموكراسی روشی می تواند، به عنوان یك قرارداد، یك روش مورد اتفاق، مورد استفاده مومنان و غیر مومنان در یك جامعه قرار گیرد.

 

به نظر می رسد مومنان، به راحتی می توانند مدافع چنین دموكراسی ای باشند، بدون اینكه در نظام فكری و اعتقادی آنها، تعارض و ناهمگونی ایجاد شود. مومنان، با آنكه معتقدند كه حقانیت تماما از آن پروردگاراست و بس، با این حال می توانند معتقد باشند كه آنچه در عمل، مبنای تصمیم گیری های اجتماعی است، خواست عمومی جامعه است، حتی اگر حق نباشد. به عبارت دیگر، دینداران، می توانند معتقد باشند كه ارزش نهایی، خواست پروردگار است كه در قالب دستورات دینی آمده است، اما در صورتی این ارزشها در جامعه بروز پیدا می كند كه اكثریت جامعه خواهان آن باشد. بدیهی است كه اگر مردم دین خدا را كنار بزنند و به جای آن تصمیم بگیرند كه ارزشهای اومانیستی متعارض با دین در جامعه پیاده شود، ذره ای از حقانیت دین كم نمی شود، ولی چون مردم خودشان راه دیگری را انتخاب كرده اند، همان راه مبنای عمل اجتماعی می شود.

 

طبیعی است كه اگر عموم جامعه ای خدا خواه و دین خواه باشند، اگر در آن جامعه، دموكراسی به مثابه روش، نهادینه شده باشد، محصول چنین دموكراسی ای، دین مداری در آن جامعه می شود. چرا كه خود مردم خواسته اند كه دین خدا بر آنان حاكم باشد. به نظر می رسد در این صورت می توان گفت كه در آن جامعه مردم سالاری دینی حاكم شده است. مردم سالاری دینی یعنی در جامعه ای، دموكراسی، به عنوان یك روش، مبنای تعامل بین گروههای مختلف، اعم از دین دار و غیر دین دار، قرار گرفته است، ولی چون عموم جامعه دین خواه بوده اند، حاصل این دموكراسی، دین محوری شده است.

 

البته باید توجه داشت كه اگر دموكراسی روشی، مبنای عمل یك جامعه قرار گرفت و محصول آن مردم سالاری دینی شد، ممكن است پس از مدتی به هر دلیل موجه و یا غیر موجه، خواست جامعه تغییر كند. در این صورت چون دموكراسی به عنوان یك روش، و نه یك ارزش، مبنای عمل گروههای اجتماعی قرار گرفته است، دین داران باید به قواعد چنین روشی تن در دهند و اگر چرخ بر وفق مراد آنان نچرخید و فرضا مردم، گروههای دیگری غیر از دین مداران را برگزیدند، دینداران باید به این خواست تن در دهند، حتی اگر كماكان حقانیت را متعلق به دیدگاه خودشان بدانند. بدیهی است كه بهشت و جهنم مردم نیز، در فرضی كه راه حق را نپذیرفته اند، به گردن خودشان است. بنابراین،حتی در فرض مغلوب شدن دینداران در فضایی كه دموكراسی روشی برقرار است، باز هم آنان باید از دموكراسی روشی دفاع كنند. چرا كه همین دموكراسی روشی می تواند، فرصتی به آنها بدهد كه با تلاش بیشتر و با بیدار كردن فطرت ها و هم سو كردن جامعه با تعلقات دینی، دوباره بر مسند قدرت قرار گیرند.

 

دموكراسی روشی، همانند قواعد بازی در یك مسابقه فوتبال است كه در آن دینداران با غیر دینداران، به رقابت می پردازند. هر دو گروه رقیب باید پاسدار قواعد بازی باشند تا در بستری كه قانون بازی تعیین می كند، بتوانند با  یكدیگر رقابت كنند. طبیعی است كه قوانین بازی، مثلا قانون ضربه پنالتی، گاه ممكن است به نفع یك طرف و گاه به نفع طرف مقابل باشد و درچارچوب قواعد بازی، گاه ممكن است یك تیم برنده و گاه بازنده باشد. عاقلانه آن است كه هر دو طرف بازی، حتی در فرضی كه بازی را می بازند، و قطعا هیچ كس از باخت تیم خویش خشنود نیست، قوانین بازی را پاس بدارند تا بتوانند با تجدید قوا و پیدا كردن نقاط ضعف، دوباره به صحنه رقابت بازگردند.

 

نكته دیگر این كه دموكراسی روشی نه تنها مبنای عمل در رقابت میان دینداران و غیر دینداران است، بلكه دموكراسی روشی می تواند مبنای رقابت گروههای درون دینی نیز باشد. طبیعی است كه در جوامع اسلامی، فقط یك بیان دینی وجود نداشته باشد. گروههای مختلفی هستند كه برداشت های مختلف دینی دارند و مدعی هستند كه بهتر می توانند جامعه را ادراه كنند. حال فرض كنیم كه یك گروه دریافت خودش از آموزه های دینی را نسبت به گروههای دیگر، به حقیقت و صواب نزدیكتر بداند. اگر در جامعه، دموكراسی روشی برقرار باشد، این گروه می تواند با تلاش و تبلیغ، رای جامعه را به سمت خود متمایل كند و بر مسند قدرت تكیه زند. البته ممكن است اوضاع بر وفق مراد گروهی كه دریافت خود را از دین بهترین رهیافت می داند نچرخد و  جامعه تقریرهای دیگر دینی را برگزیند، در این فرض نیز گروه مغلوب باید تن به نتیجه رقابت بدهد هر چند كماكان حقانیت را از آن خود بداند. واضح است كه افراد جامعه به هر میزان كه با رای خود در به انزوا رفتن تقریر حقانی تر دین، سهیم هستند، باید در قیامت پاسخ گو باشند ولی در این دنیا، مبنای عمل، و نه حقانیت، اگر دموكراسی روشی پذیرفته شد، رای مردم است.

 

آنچه در این یادداشت بر آن تاكید شد، سازگاری دموكراسی روشی با دین مداری است. هر چند پس از قبول چنین دیدگاهی پرسشی دیگر در پیش روی قرار می گیرد. به فرض كه دموكراسی روشی با دین مداری سازگار باشد و مردم سالاری دینی، نه مفهومی غریب كه سازوار و همگون باشد، با اینحال از اساس به چه دلیل دینداران باید تن به قواعد بازی ای بدهند كه مشخص نیست حاصلش به نفع دینداری باشد؟ چرا وقتی دین مداران، راه و روش خود را حق می دانند، باید مردم سالاری را مبنای عمل خود قرار دهند؟ مردم سالاری ای كه ممكن است سودش به جیب غیر دینداران برود.

 

گرچه پاسخ تفصیلی این پرسش مجال دیگری می طلبد و هدف اصلی این نوشته، صرفا تبیین سازگاری منطقی دین و دموكراسی روشی بود، با این حال، مختصرا به پاسخ به پرسش فوق می پردازم و تبیین مستقل و مبسوط آن را به مجالی دیگر وامی گذارم.

 

به گمان صاحب این قلم، حداقل به دو دلیل می توان گفت كه دموكراسی روشی نه تنها با دین سازگاری منطقی دارد، بلكه دین ( و در اینجا مشخصا دین اسلام) به دموكراسی روشی به عنوان مبنای عمل اجتماعی تاكید دارد. نخست آنكه، در اسلام، هدف اصلی، رشد و آگاهی انسان ها در مسیر بندگی خداوند است و تا مردمان خود و با اختیار خود راه حق را انتخاب نكنند، هدایت صورت نمی گیرد. اساسا رشد و آگاهی بدون آزادی و اختیار انتخاب، بی معناست. لذا هیچ پیامبری با زور و غلبه، مردمان را به بندگی خدا دعوت نكرده است. حكومت الهی هم هدفش جز ارتقای آگاهانه و آزادانه  بندگان به سوی بندگی نیست، حال اگر توده مردم نخواهند كه دین خدا را برگزینند، انبیاء و اولیاء را تكلیفی نیست. لذا اگر جامعه ای نخواست و نپذیرفت كه دین، محور كنش های او باشد، اسلام نمی خواهد كه آن افراد با زور و قهر و غلبه، تن به دین داری بدهند. دین امری اكراهی نیست ( لا اكراه فی الدین) و جز با آگاهی و انتخاب، راه دین برگزیده نمی شود ( قد تبین الرشد من الغی). بر همین اساس است كه تا جوامع خود نخواهند، سرنوشتشان تغییر پیدا نمی كند ( ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم).

 

دومین دلیل، همان سیره رسول خدا و امامان بعد از او است. هنر رسول خدا در این بود كه با تبلیغ درست دین، مردمان را به دین متمایل نمود و این مردم بودند كه دین خدا را برگزیدند. یعنی روش رسول خدا هیچ گاه القای دین با زور و غلبه نبود، بلكه با ایجاد آگاهی در مردمان انتخاب را به آنان سپرد. گروه بسیاری به او گرویدند و او نیز در همان محدوده، دین خدا را حاكم كرد. مابقی كه نپذیرفتند، پیامبر، دین خدا را به آنان تحمیل نكرد. همه جنگهای پیامبر نیز مربوط به مواردی است كه دیگران با دین خدا دشمنی كردند. اگر آنها راه خود را می رفتند و با پیامبر و دین داران كاری نداشتند و آزار و اذیتی نبود، پیامبر نیز آنان را به حال خود وامی گذاشت ( لكم دینكم ولی دین).

 

رفتار امیر مومنان علی علیه السلام، بعد از فوت پیامبراسلام نیز نمونه دیگری است. گرچه امیر مومنان به نصب الهی و به تنصیص پیامبر خدا، خلیفه خدا پس از حضرت رسول بود و در این زمینه حق با او بود، با این حال مردم از چنین حقی روی گردان شدند. امیر مومنان نیز هیچ گاه از ابراز حقانیت خود كوتاهی نكرد ولی در عمل، انتخاب را به مردم سپرد و آنان نیز آن گونه انتخاب كردند كه همه می دانیم. قطعا مردم در حق جناب امیرمومنان كوتاهی كردند و باید در قیامت نیز پاسخگو باشند، ولی چون همان مردم، با همه بیناتی كه در خلافت حضرت امیر علیه السلام بود، از او روی گردان شدند و سراغ دیگران رفتند، امیر مومنان به چنین تصمیمی تن در داد.

 

آنچه در این نوشته آمد، تبیین و تفكیك دو تلقی از دموكراسی بود. بیان شد كه دموكراسی ارزشی، ناسازگار با دین مداری است. حال آنكه تعارضی میان دموكراسی روشی و دین مداری نیست. یعنی دینداران می توانند همزمان مدافع دموكراسی روشی و دین مداری باشند. نیز مختصرا بیان شد كه نه تنها دین و دموكراسی، به مثابه روش، ناسازگار نیستند، بلكه شواهدی وجود دارد كه نشان می دهد در اسلام بر مردمسالاری به مثابه روش تاكید نیز شده است. هر چند اشاره شد كه تفصیل این سخن مجال دیگری می خواهد.

 

 *طلبه حوزه علمیه قم. دانشجوی دكترای فلسفه. دانشگاه هول


نظرات بینندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر: