مصاحبه با معاون پیشین وزارت مسكن و رییس سازمان نظام مهندسی ساختمان
رئیس دولت دهم به تازگی از طرح جدید مسكن كه به هرخانوار ایرانی هزار متر زمین واگذارمی شود، خبر داده، با توجه اینكه شما سالها سكانداری وزارت مسكن و شهرسازی را برعهده داشتید، چه ارزیابی در این زمینه دارید؟
دكتر آخوندی: خبر طرح باغ ویلا یا واگذاری هزار متر مربع زمین به مردم را در جراید خواندم. هنوز جزئیات طرح اعلام نشده است لذا اظهار نظر قطعی در باره آن ممكن نیست. هرچند مسئول ذیربط در وزارت راه و شهرسازی با ارائه توضیحات بیشتر كه هم چنان ناكافی بود، كلیات خبر را به همان نحوی كه اعلام شده بود تایید می كرد. واقعا حیرتآور است كه بخواهند این موضوع را در قالب طرح در بخش مسكن اجرا كنند. به دلیل آثار مخرب و جبران ناپذیری كه این گونه اقدامات خام و ناپخته بر سكونت گاه های شهری دارد؛ به ویژه در شهرهای بزرگ، من فقط آرزو می كنم كه به هنگام اعلام جزئیات، طرح به طور كلی مورد تجدید نظر قرار گیرد و مفهوم دیگری بیان شود. به هرروی طرح چنین موضوعات خام و ناپخته ای پس از گذشت 32 سال از انقلاب آن هم در جمع مهندسان كشور فقط مایه تاسف است. حتی در آغاز انقلاب كه اغلب مسئولان كشور فاقد تجربه سیاست گذاری ملی بودند و بسیاری از سیاست ها را برای اولین بار بود كه تجربه می كردند، از ارائه چنین نظرات خام و ناپخته ای پرهیز می كردند. اكنون كه 32 سال از انقلاب می گذرد و جمهوری اسلامی فارغ از بهره وری از تجربیات سایر جوامع و بازنگری در تجارب ملی كشور، مستقیما دارای تجارب دستِ اول، ارزشمند و قابل استفاده ای در حوزه شهرسازی و برنامه ریزی مسكن است، طرح چنین مسائل بیپایهای صرفا مبین این واقعیت است كه تا چه میزان در سالهای اخیر از برنامه ها و كارهای تخصصی و علمی فاصله گرفته ایم.
یعنی طرح جدید مسكن را نمی توان در چارچوب برنامه و طرح كارشناسی در نظر گرفت؟
واقعا از اینكه در باره این طرح اظهارنظر كنم پرهیز دارم. چون آن فاقد مقدمات تعریف یك طرح سیاست گذاری شهری است. طرحی كه پایه های اولیه تقسیم كار اجتماعی، الگوی زیستی مردم، محیط زیست و ظرفیت طبیعی و جغرافیایی سكونت گاه ها، نظام توزیع خدمات و فعالیت ها در سطح ملی، نحوه دسترسی و تامین آب، برق، و سایر خدمات، نظام حمل و نقل و ارتباطات، امنیت اجتماعی، خدمات فرهنگی و درمانی و هزاران موضوع دیگر را از نظر انداخته است، چه جای نقد دارد. من متوجه نمیشوم این طرحها چگونه و با چه اهدافی مطرح می شود. برای من روشن نیست؛ مثلا وقتی گفته میشود هزار متر زمین برای یك خانواده داده می شود، چه معنایی دارد؟ كسانی كه در حوزه شهرسازی دستی دارند، زود دست بكار محاسبه و عدد و رقم می شوند. واحد تفكیكی حد اقل هزار متر از نظر شهرسازی مفهوم دارد. این به مفهوم آن است كه شما باید قطعا شهری با تراكم ناخالص 20 نفر در هكتار داشته باشید كه این طرح را بتوانید اجرایی كنید. باتوجه اینكه جمعیت تهران بر اساس آخرین سرشماری حدود8 میلیون و 200 هزار نفر است. آنوقت اگر تنها شهر تهران را در نظر بگیرید برای اجرای این طرح باید در حدود 4 هزار و 100 كیلومتر مربع مساحت به شهر تهران بیفزاییم. در حالیكه مساحت شهر تهران در وضع فعلی بالغ بر 750 كیلومتر است. یعنی 5/5برابر به شهر تهران باید افزوده شود تا براساس طرح اعلام شده به هر خانواده هزار مترمربع زمین واگذارشود.
شما با حسابی سرانگشتی توضیح دادید كه میزان زمین مورد نیاز برای اجرای طرح هزار متر هر خانواده از توان مساحت جغرافیایی نه تنها شهر تهران بلكه استان تهران نیز خارج است. در مقابل مسوولان امر می گویند؛طرح مذكور برای اراضی خارج از حریم شهرهاست می خواهند از این زمینها استفاده كنند.
در سال 1375 طرحی در وزارت مسكن و شهرسازی در قالب آیین نامه مصوب هیئت وزیران تهیه و به تصویب شورای عالی شهرسازی و معماری ایران رسید تحت عنوان طرح مجموعه شهری تهران. این طرح در واقع مبتنی بر این اصل بود كه در كلانشهرها سیاستهای توسعه شهری مركز به سرعت بر وضعیت سكونت گاه های پیرامونی تاثیر می گذارد و بالعكس سیاستهای شهری شهرهای پیرامون امكان اجرای موفق سیاستهای توسعه شهری مركز را دچار اختلال می كند. به عنوان مثال در مورد تهران، سیاستهای شهرسازی تهران و اینكه تا چه حد سخت گیرانه و یا بدون محدودیت باشد فورا بر شكل گیری و توسعه شهرهایی چون اسلامشهر، شهریار، كرج، بومهن، دماوند و امثال آن و یا از رونق افتادن آنها اثر می گذارد. متقابلا، هرگونه سیاست توسعه شهری و جذب جمعیت در این شهرها، شدت تمركز را افزایش داده و بار تقاضای اشتغال، دسترسی به سطح خدمات برتر، حمل و نقل را به مركز تحمیل می كند. و در كیفیت زندگی، محیط زیست، امنیت اجتماعی و فرهنگی و ده ها موضوع دیگر مشكلات عدیده ای را به مركز و پیرامون تحمیل می كند. پس از تصویب این طرح بود كه موضوع كلانشهرها و لزوم توجه به مسائل ویژه آنها وارد ادبیات تقسیمات كشوری ایران شد و مفهوم حكمروایی در محدوده كلانشهرها (بخوانید شهر-منطقه ها) مورد توجه قرار گرفت و متعاقب آن كلانشهرهایی چون مشهد، اصفهان، تبریز، اهواز و مانند آنها هر كدام صاحب طرح های توسعه كالبدی كلانشهری شدند.
در طرح مجموعه شهری تهران كه از آن تاریخ تا كنون جندین بار مورد تجدید نظر قرار گرفته است و هنوز هم ملاك عمل است پیش بینی شده است كه مجموعه شهری تهران یعنی مجموع شهرهای تهران، كرج، شهریار، بومهن، دماوند و یا به عبارتی استان تهران قبل از انتزاع استان البرز از آن منهای فیروزكوه برای سال 1400 حداكثر جمعیتی در حدود 17 میلیون نفر داشته باشد. این به مفهوم قبول رشد 70 درصدی جمعیت نسبت به سال 75 بود. علیرغم این به منظور اسكان این جمعیت با در نظر گرفتن تمام عوامل اقتصادی و اجتماعی و هم چنین خاستگاه های زمین شناسی از جمله مد نظر قرار دادن گسل ها و محاسبه خطر زلزله و هم چنین مطالعه منابع آب و سایر خدمات زیر بنایی پیش بینی شده بود كه كلا معادل 195 كیلومتر مربع به مجموعه مساحت تمام شهرهای واقع در این محدود اضافه گردد. این با این احتساب بود كه بسیاری از روستاهای موجود در آن زمان در این دوره تبدیل به شهر خواهند شد و تعاریف آنها از روستا به شهر تغییر می یافت. با این وجود، مجموعه مركز كشور نه ظرفیت بیش از این داشت و دارد و نه نیاز به تخصیص اراضی شهری بیش از 195 كیلومتر مربع داشت. توجه به امار جمعیت مجموعه شهری تهران در سال 85 و ثبت جمعیت 13 ملیون و دویست هزار نفر برای آن، اجرای این ایده نیازمند شش هزار و ششصد كیلومتر مربع اراضی است. یعنی سی وسه برابر كل اراضی پیش بینی شده در طرح مجموعه شهری. چنین ظرفیتی حتما از هیچ حیثی در تهران وجود ندارد و پر واضح اجرای چنین طرحی غیر ممكن است. حال چرا چنین ایده هایی بیان عمومی می شود برای من موجب سؤال است.
یعنی شما طرح باغ ویلا را نه تنها غیر قابل اجرا می دانید بلكه در قالب طرح مسكن هم نمی پذیرید؟
تا چندی پیش تمام تاكید دولت بر مسكن مهر بود. مبنای آن طرح زندگی آپارتمانی با تراكم بالا بود. در آن طرح كمترین توجهی به الگوی سكونت مردم به ویژه در شهرهای كم جمعیت نمی شد. لذا در شهرهای بزرگ و كوچك با هر قیمت زمینی و با هر نوع معیشتی مردم می بایست از الگوی آپارتمانی كه با شرایط زندگی بسیاری ساكنان شهرهای كم جمعیت سازگاری نداشت تبعیت كنند. اینك بناگاه مقرر می شود كه هزار متر مربع زمین به هر خانوار واگذار شود، این بدین مفهوم است كه بنا به دستور مقرر است الگوی زیستی تمام مردم ایران تغییر كند و هر خانواده اضافه بر مسكنی كه در شهر دارد در حاشیه می بایست نیز دارای ملك ویلایی دیگری باشد. قاعدتا باید طرح مسكن مهر و توزیع اراضی هزارمتری را باهم بررسی كرد. به نظر می رسد این پوشش دادن پیامدهای طرح خام و نا موفق مسكن مهر كه منابع هنگفت ملی را به خود اختصاص داد با طرح خامتر دیگری است. من نمی دانم جز در رؤیا در كدام نقطه جهان حتی با بالاترین درآمد سرانه چنین وضعیتی وجود دارد. طرح چنین موضوعی در كشوری كه بیش از 10 درصد جمعیت آن زیر خط فقر مطلق زندگی می كنند و بخش عظیم تری از بی مسكن و یا بد مسكنی در رنجند با چه اهدافی صورت می گیرد. در سال های اخیر كه سالهای پررونق فروش نفت می باشد هنوز درآمد سرانه كشور رقم های بالاتر از پنج و نیم میلون تومان را تجربه نكرده است.
این بدین مفهوم است كه بخش اعظم جامعه ایران حتی طبقه متوسط حداقل در شهرهای بزرگ می بایست بیش از 40درصد درآمد خود را صرفا برای تامین یك مسكن حداقل اختصاص دهند و چنانچه كمكهای خانواده ها نباشد بسیاری از آنها حتی از تهیه آن نیز عاجزند. به یاد داریم كه در ثبت نام های اولیه برای دریافت یارانه ها و پیش از آنكه توزیع آن عمومی شود، 39 میلیون ایرانی خود را درخور دریافت یارانه می دانستند و درآمد خود را برای تحمل آثار هدفمند كردن یارانه ها كافی نمی دانستند. اینك این خانوارها دفعتا واحده در موقعیتی از درآمد قرار می گیرند كه می توانند دارای دو واحد مسكونی باشند. یكی در شهر و دیگری در حاشیه آن هم با انرژی بدون یارانه! و به قولی بنزین هفتصد تومانی! اگر به واقعیت نگاه كنیم، حقیقت آن است كه آنان كه تمكن مالی برای داشتن چنین فرصت هایی هستند منتظر دستور دولت باقی نمی مانند. از بین رفتن اراضی مزروعی وقع در غرب، شرق، شمال و حتی جنوب تهران بر كسی پوشیده نیست. بخش اعظمی از اراضی شهریار، كرج، اشتهارد و اخیرا بخشی از دشت قزوین در غرب تهران جولانگاه همین نظریه توسعه بی رویه و بی مهار است. در شرق دیگر اثار كمی از دشت مشاء باقی مانده است. بیش از نیمی از جاده فیروزكوه در تطاول همین نظریه است. تمام دره های البرز در شمال تهران تا فشم و بالاتر از آن، لواسانات و اراضی مجاور آن را اشغال كرده است. این نظریه حتی قدرت پوشش دادن پردرآمدترین دهك ایران را هم ندارد چه رسد به سایر دهكهای درآمدی.
البته اراضی پیرامون تهران به انحای دیگر نیز اشغال شده است. تصرف اراضی توسط مهاجرانِ كم درآمد در جستجوی كار روی دیگر سكه است كه چنین طرح هایی زمینه را برای گسترش آنها فراهم می كند. تهران در جنوب به باقر آباد وصل شده است. توسعه های جدید به سمت حسن آباد هشداردهنده است. كل مجموعه اسلامشهر و پیرامون ان مخلوق كمتر از سی سال گذشته است. به هر روی، از اینكه این گونه وقت گرانبهای مردم می بایست صرف بحث و بررسی پیرامون چنین طرح های وهم آلودی گردد موجب تاسف است. واقعا دنیای عجیبی است! كارشناسان باید جمع شوند و به دولت بگویند كه این گونه طرح ها قابل اجرا نیست. علی الظاهر جای دولت و مردم جابجا شده است. من فقط تمایل دارم توجه مسئولان را به این نكته جلب كنم كه آثار اجتماعی چنین طرحهایی بسیار مخربتر از آثار فیزیكی آن است. بی اعتمادی اجتماعی حاصل از چنین اعلامهایی و بی اعتباری سیستم اجرایی كشور چیزی نیست كه به این سادگی ها قابل جبران باشد.
اگر فرض هم را بگیریم این مقدار زمین در اراضی خارج از حریم شهرها وجود دارد با توجه اینكه این زمین ها نیاز به آماده سازی و تامین تاسیسات زیر بنایی دارند. با توجه اینكه آقای احمدی نژاد اعلام كرده اند با 60 میلیون تومان هر باغ ویلا به بهره برداری می رسد. این رقم اگر بدون در نظر گرفتن تامین تاسیسات زیربنایی باشد آنوقت با توجه به هزینه آماده سازی و تامین تاسیسات زیر بنایی ساخت این زمین ها مقرون بصرفه است؟
موضوع مصاحبه ما تبدیل شده به بررسی ابعاد فیزیكی و اقتصادی یك تخیل. شبكه های ترافیكی خروجی شهر تهران را در وضع فعلی ملاحظه كنید. تقریبا در ایام پایان هفته از صد در صد ظرفیت شبكه ها استفاده می شود. زمانهایی كه یك تعطیلی به آن اضافه می شود تقریبا اكثر راههای ورودی و خروجی شهر یك طرفه می گردد. مع الوصف امكان پاسخگویی به حجم ترافیك عبوری را ندارد. حال آنكه در وضعیت فعلی كمتر از 15 در صد جمعیت تهران سفر می كنند. حال تصور كنید این جمعیت در اعدادی چون 7 و یا بیشتر ضرب شود، آن گاه معلوم خواهد شد چه تحولی در شبكه حمل و نقل باید صورت گیرد. در زمانی كه طرح هدفمند كردن یارانه ها با هدف صرف جویی در مصرف انرژی در حال اجراست، طرح ایده های چنینی با بار مصرفی انرژی حداكثری چه تناسبی دارد؟ در مورد تاسیسات شهری، تصور كنید اگر ما تنها بخواهیم شبكه معابر، لولهكشی آب، اجرای شبكه فاضلاب، دفع آبهای سطحی، اجرای شبكه برق و مانند آن را اجرای كنیم حداقل برای ساخت هر هكتار در حدود 70 میلیون تومان هزینه باید صرف شود. آنوقت اگر 4 هزار كیلومتر مربع زمین برای جمعیت شهری مانند تهران در نظر بگیریم حداقل در حدود 25 میلیارد دلار باید منابع مالی در اختیار داشته باشیم. این ارقام بدون منظور داشتن هزینه های تامین آب و یا برق است. چنانچه هزینه های تامین را نیز بر آن بیفزاییم؛ ارقام بسیار بزرگتر خواهد شد. تعمیم این ارقام در سطح ملی تبدیل به ارقام نجومی خواهد شد. فارغ از اینكه این گونه ایده ها اجرایی نیست، حتی به فرض امكان اجرای بخش از آن، ضرورت چنین تخصیص منابعی در این وضعیت اقتصادی كشور دچار تردید كلی است. در علم شهرسازی رابطه ای وجود دارد بین تراكم جمعیتی یك شهر و توسعه افقی و یا عمودی شهر. هر چه تراكم و تمركز جمعیت بیتشر باشد به منظور صرفه جویی در اجرای تاسیسات زیربنایی گفته می شود از حداكثر ظرفیت اراضی تا جایی كه مشكلات زیست محیطی ایجاد نكند و به كیفیت زندگی لطمه نزند باید بهره برد.
لذا گفته می شود باید با هر تدبیر كه شده از توسعه خزشی شهرهای بزرگ همان چیزی كه ما در حال حاضر در پیرامون تهران می بینیم كه چگونه شهر به غرب و شرق و شمال و جنوب خزیده است جلوگیری نمود. در همین طرح اخیر جامع شهر تهران یكی از موضوعات بنیانی خردمندانه كردن تراكم های ساختماتنی شهر تهران بود. در همین حیص و بیص بناگاه مقرر می شود كه مقرر است به هر كس هزار متر مربع زمین توزیع شود یعنی كه شهر بیش از 5 برابر توسعه پیدا كند! واقعا شگفت آور است! از منظر اقتصاد خانوار قاعدتا انتخاب سكونت گاههای خارج از شهر حاصل یك جمع و تفریق بین هزینه های اضافی ناشی از حمل و نقل، گرمایش، سرمایش، بهداشت، هزینه های یومیه زندگی، هزینه های آموزشی و تفریحی زمان مصرفی برای رفت وآمدهای روزانه و سایر هزینه های خانوار از یك طرف و منافع رفاهی حاصل از این انتخاب از سوی دیگر است. طبیعی است كه نتیجه این محاسبه كاملا بستگی به شرایط زندگی تك تك خانوارها دارد و نمی توان هیچ حكمی را به همه تعمیم داد! سؤال من این است كه آیا حضراتی كه چنین طرح هایی را اعلام می كنند آیا چنین ضرب و جمع های ابتدایی را انجام می دهند؟ در منظومه ذهنی آنها آیا تخصیص منابع محدود كشور به همین سادگی و بی برنامگی صورت می گیرد؟
شما اعتقاد دارید كه انگیزه های دیگری در اعلام اینگونه طرح و برنامه غیركارشناسی مطرح است؟
من در مقام خواندن ذهن طراحان این نظریه نیستم. با این حال طرح موضوعاتی كه ظرفیت درگیر كردن ذهن و روان بخش عظیمی از جامعه را دارد بدون اهداف سیاسی نمی تواند صورت گیرد. در این میان رفتار شناسی مقامات اجرایی كشور برای من جای تامل دارد. در هر صورت، طرح این گونه ایده ها به صورت طبیعی چنانچه فرایند مشاركتی را طی كند قاعدتا می بایست ابتداءا از سوی شوراهای شهر و نمایندگان مردم به عنوان خواسته عمومی طرح می شد، سپس دولت به آن در قالب یك طرح ملی جامه عمل می پوشانید. و چنانچه مبنای طرح آمرانه و از بالا به پایین باشد باز می بایست حد اقل در مجامع كارشناسی و محافل دانشگاهی به عنوان یك ایده طرح می شد و سپس دولت مركزی به منظور توسعه مشروعیت خودش و بنا به صلاحدید شخص حاكم فرمان اجرای چنین طرحی را صادر می كرد. مشكل این است كه این طرح نه مبنای مشاركتی دارد و نه در قالب طرح های آمرانه خردورزانه قرار میگیرد. مضافا توجه داشته باشید كه این طرح در دوره ای اعلام می شود كه سیاستهای ابلاغی اصل 44 در حال اجرا است و دولت به ظاهر حتی در حال انتقال انحصارات طبیعی به بخش های غیر دولتی است بناگاه ورود چنین گسترده دولت به حوزه ای كه تا كنون سابقه چنین مداخله ای در آن وجود ندارد جای سؤال جدی است! روح اصلی اجرای سیاستهای اصل 44 قبول تخصیص منابع بر اساس سازوكار بازار است، حال در چنین محیطی ورود دولت به بازار و تخصیص اداری منابع به چه معنی است؟ خدا عالم است. بنظر می رسد این قیبل ایده ها و حرفها برای جلب افكار عمومی است. همه كسانی كه در تهران كار میكنند میدانند كه این كار شدنی نیست. نه در تهران بلكه در اكثر شهرهای كشور قابل اجرا نیست. از طرفی ما بحث عدم تمركز را داریم، و دولت سعی كرده با بخشنامه و مصوبه تعدادی از ادارات و كاركنان آنها را به خارج از مركز انتقال دهد. آنوقت این بحث را مطرح می كند كه باعث میشود چنین تمركز عظیمی در تهران ایجاد شود! این طرح ها و حرفها با هم در تناقض اند. من نمیدانم آقایان مسوول به عوارض سخنان مطرح شده خودشان، میاندیشند؟!
شنیده شده اعلام اینگونه طرح ها و سیاستها بیشتر به نفع زمین خواران و سفته بازان است. شما نیز معتقدید اجرای طرح باغ ویلا یا هزار متری بنفع زمین خواران تمام می شود؟
اندیشه به صفر رساندن قیمت زمین در كشور دارای سابقه طولانی است. حد اقل در دوره تاریخی پس از انقلاب تلاشهای محدودی برای اجرای چنین ایده ای از سوی برخی كسان صورت گرفت. كسانی كه در گیر موضوع زمین شهری و تامین مسكن بوده اند به خاطر دارند كه به عنوان مثال در تهران سطح محدودی از اراضی در محدوده ملاصدرا، شهرك غرب، باغ فیض و جاهای دیگر توسط حاكم شرع و دیگران توزیع شد. لیكن بزودی معلوم گشت كه این توزیع صرفا به كام دریافت كنندگان زمین ها بود و هیچ تاثیری بر كاهش سطح عمومی قیمت اراضی در شهر تهران نداشت. از همین روی، موضوع بی ارزش بودن زمین از نظام ذهنی طراحان بخش مسكن و زمین شهری زدوده شد و حتی خود را به توزیع اراضی تجهیز شده به تاسیسات زیربنایی با دریافت بهای تمام شده و حق مرغوبیت نسبی انجامید. مسئولان به تدریج دریافتند كه بهای زمین تابعی است از نوع كاربری اراضی، موقعیت اقتصادی، نزدیكی و دوری آن به مراكز تجاری و وضعیت اجتماعی و فرهنگی محل. از این رو هرگونه وضع كاربری بر روی زمین های بایر همراه شد با داد و ستدی با دولت به نحوی كه حتی الامكان از انتقال ثروت باد اورده به مالكان خودداری گردد. كسانی كه با اقتصاد مسكن و زمین شهری آشنایی دارند می دانند كه بخش عمده سوداگری زمین (بورس بازی) بر روی اراضی حاشیه شهرها صورت می گیرد كه از یك سوی دارای تقاضای بالقوه زیادی هستند و از سوی دیگر اولین زمین هایی هستند كه جهت پاسخگویی به تقاضای رشد شهری مورد تغییر كاربری قرار می گیرند. یقینا مالكان چنین زمین هایی و یا آنهایی كه چنین زمینهایی را در تصرف دارند در حال لحظه شماری هستند كه كی و چگونه این طرح به اجرا گذاشته می شود تا از یك سود بادآورده غیر قابل تصوری بهره مند گردند. سفته بازی بر روی اراضی سازوكاردیگری نیز دارد. معمولا كسانی كه اراضی را به قیمت ناچیز دریافت می كنند افراد نیازمندی هستند و نمی توانند این اراضی را برای خود حفظ كنند. لذا در اولین فرصت ان را به قیمت بسیار ناچیزی به فرد دیگری می فروشند. برای آنان تمام مبلغ دریافتی عایدی است و برای خریدار یك سرمایه گذاری بسیار سود آور است. درواقع این خریداران دست دوم هستند كه با خرید و تجمیع این اراضی در یك دوره كوتاه بورس زمین براه می اندازند و سود واقعی را به چندین برابر به جیب می زنند. ممكن است كه گفته شود كه محدودیت هایی برای نقل و انتقال این اراضی وضع خواهد شد. اگر چنین شود این بیشتر به زیان خریدار دست اول زمین است. چون در این صورت فروش اراضی به اصطلاح به صورت قولنامه ای صورت خواهد گرفت و بورس بازان بهای كمتری به فروشندگان دست اول خواهند داد. قطعا هم چنانكه ذكر شد آن مقدار زمین برای اجرای این طرح وجود ندارد. لیكن مشكل این است كه اندازه بازی اعلام شده بسیار بزرگ است. لذا حتی اگر یك در صد ان در اطراف شهرهای بزرگ به منظور اثبات ادعای مسئولان اجرا شود این به معنی بازی با ارقام چندین وچند میلیارد تومانی است كه قطعا سهم عمده آن عایدی زمین خواران است. به این ترتیب من هم بر این باورم كه برنده اصلی این طرح بورس بازان زمین (بخوانید زمین خواران) هستند. واقعا باید گفت طرح جدید؛ طرحی به نام مردم و به كام زمینخواران است!.
می گویند طرح باغ ویلا همان طرح باغ شهرها است كه در دولت نهم قرار بود اجرایی شود اما به دلیل اینكه تاثیر منفی بر بازار مسكن می گذاشت متوقف شد. اخیرا در دولت دهم نیز باز این طرح مطرح شد كه در اسفند ماه سال گذشته با مخالف رهبری و نگرانی های كه ایشان داشتند بار دیگراجرای طرح باغ شهر یا دقیق تر بگویم طرح احداث باغستانها و باغ شهرها خارج از حریم شهرهاف متوقف و به حاشیه رفت. ظاهرا دولت دهم هدفش از اعلام طرح جدید همان اجرای طرح باغ شهرهاست. بنظر شما آیا این طرح همان طرح قدیمی باغ شهر، است؟
من از كم و كیف این طرحها كه نام می برید اطلاعی ندارم. چون این موارد درحد یك ایده در رسانه ها طرح می شود و با این حجم از اطلاعات نمی توان درباره آنها اظهار نظر كرد. مشكلی كه ما در سیستم اجرایی موجود می بینیم آن است كه در زیر عناوین پرطمطراق اقداماتی تعریف می شود كه از اساس با تعاریف رایج در تباین است. معمولا شهرهای بزرگی چون تهران بستر بروز چندین نوع تقاضا می باشند. یكی تقاضا برای زندگی های ویلایی در حاشیه شهر و یا در فاصله های نزدیك به شهرهاست. این نوع سكونت در فرنگ هم رایج است و اصولا كسانی كه نوع كار و معیشتشان ایجاب می كند و یا خودشان تمایل دارند كه از قیل و قال زندگی در مركز رهایی یابند به این نوع سكونت گاه ها روی می آورند. البته وجود شبكه های حمل و نقل ریلی و سریع و هم چنین وجود امكانات رفاهی زندگی در این سكونت گاهها را میسر می كند. هر چند در آنجا هم توسعه های گسترده حاشیه ای به ویژه در امریكا و انگلستان با مشكلات عدیده ای مواجه بوده و اخیرا نظریه توسعه پایدار در پاسخ به چالش های ناشی از همین نوع توسعه شكل گرفته است. آثار مخرب این نوع توسعه بر محیط زیست، منابع آب و منابع طبیعی، الگوی زیست ساكنان بومی و نظام معیشتی آنان و هم چنین هزینه های سربار فوق العاده تاسیسات زیربنایی مورد نیاز آن در مقالات و كیتابهای علمی ثبت و ضبط شده است. به هر روی، احتمالا منظور از باغ ویلاها كه شما نام می برید و یا باغ شهرها همین نوع زندگی باشد. این موضوع در ایران نیز مسبوق به سابقه است. شهركهای پیرامونی تهران چون شهرك خانه، عظیمیه، مهرشهر و یا شهركهای ملك شهر، شاهین شهر، خانه اصفهان نمونه هایی از این دست هستند. البته شكل گیری این شهرها بر اساس توزیع زمین رایگان توسط دولت به مردم صورت نمی گیرد، بلكه در قالب طرحهای شهرك سازی است كه بخش خصوصی با تهیه طرحهای شهرك سازی و اخذ مصوبه از شورای عالی شهرسازی و ایجاد كلیه خدمات زیربنایی و روبنایی امكان سكونت در این شهركها را فراهم می آورد. بنابراین اساسا با طرح توزیع زمین متفاوت است و نیازمند سرمایه گذاری معتنی بهی است. دسته دیگر روستاهایی است كه در محدوده شهرها قرار می گیرند، اعم از اینكه در درون محدوده، یا در حریم شهرها و یا در خارج از محدوده قرار گیرند. بسته به دوری و نزدیكی این روستا به مركز، اراضی این روستاها با شدت تقاضای مختلفی روبرو می شوند. طبیعی است كه روستاهای واقع در محدوده قانونی از تقاضای باشدت بیشتری برخوردار باشند و روستاهای دورتر با تقاضای كمی اندكتر. شهرسازان و طرفداران محیط زیست همواره نگران تخریب محیطهای چنین روستاهایی هستند لذا همیشه در پی حل این تعارض شدت تقاضا و نوع كاربری این اراضی هستند. از یك سوی شدت تقاضا موجب افزایش بهای این اراضی می گردد كه بنوبه خود تراكمهای بالای ساختمانی و سرمایه گذاری های سنگین را می طلبد و از سوی دیگر تغییر وضعیت این سكونتگاهها به چالش های فرهنگی، تاسیسات زیربنایی، ضعف شبكه های دسترسی، مشكلات زیست محیطی، از بین رفتن فضای سبز و مسایلی از این دست مواجه است. یك راهكار عمومی كه شهرسازان ارائه می كنند طرح مفهوم روستاهای شهری است. در این گونه طرحها سعی می شود كه تا حتی الامكان ساختار شبكه های دسترسی و نوع تقسیمات اراضی و سبز بودن محیط حفظ شود، ضمنا ساختار كاربری اراضی و نوع معیشت و گردش كاراقتصادی آنها با شرایط روز سازگار گردد. به هر روی، هرچند مدیریت شهری ایران تا كنون یك مدل موفق در مناسب سازی این گونه روستاها با شرایط جدید ارائه ننموده است و عملا این گونه روستاها تبدیل به جولانگاه بورس بازی زمین گشته اند و هویت قبلی خود را از دست داده اند. به هر تقدیر به نظر می رسد كه طرح اعلام شده با این رویكرد نیز نسبتی نداشته باشد.
در تهران موضوع ایجاد شهرهای جدید با هدف كنترل مركز ازاواخر دهه شصت مطرح شد. از زمانی كه جمعیت تهران در حدود سه میلیون نفر بوده است نیمه های دهه 40 تا كنون دولتهای مختلف در صدد كنترل جمعیت تهران و پخش آن در پیرامون بوده اند. راهبردهای بكار برده شده در این باره بخشی در قالب جلوگیری از توسعه صنایع در پیرامون تهران و توزیع ان در سایر شهرهای كشور هم چون تبریز، اصفهان، اراك، قزوین و دیگر مركز صنعتی بوده است و بخشی دیگر در قالب توسعه سكونتگاهها در پیرامون تهران بوده است. در واقع این طرح زدن مهر باطل شد به تمام نیم قرن تلاشهای دولتهای مختلف جهت مهار كردن توسعه شهرتهران است.
همانطور كه خودتان اشاره كردید؛ موضوع سكونت در حاشیه شهرها موضوع تازه یی در بخش مسكن و شهرسازی نیست. پیش از مطرح شدن این قیبل طرح ها كه امروز مطرح است، طرح احداث شهرهای جدید اجرایی شد. اما در عمل برای كشور ما چندان موفق نبودند در نتیجه جز حاشیه نشینی حاصل دیگری تا به امروز نداشته اند. سابقه تاسیس شهرهای جدید به چه زمانی برمی گردد؟
موضوع موفقیت توسعه شهركهای پیرامونی تهران را نمی توان بدین سادگی با یك حكم تایید و یا رد كرد. بسیاری از شهركهای احداث شده در پیرامون تهران هنوز از بهترین محیطهای سكونتگاهی هستند. تعدادی از آنها در غرب تهران، پاره ای از آنها در شمال و تعدادی نیز در جنوب قراردارند. البته شاهد موارد شكست خورده و ناموفق نیز هستیم. لذا همواره بحث توسعه حاشیههای شهرهای بزرگ وجود داشته است. در كشور مان چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب این امر مطرح بوده است. یك عامل در موفقیت و یا شكست این مجموعه ها رویكرد مسلط به توسعه شهری در ایران است. هرچند این موضوع مرتبط با موضوع مورد مصاحبه نیست، لیكن اشاره به آن خالی از لطف نمی باشد. مدیریت در ایران بخشی است یعنی آنكه هر بخش اقتصادی به فكر چاره برای پیشبرد اهداف خود است. در این میان، مدیریتهای شهری كه می بایست كیفیت زندگی را برای شهروندان فراهم آورد بی دفاعترین بخش حاكمیتی كشور است. آنچه فشار تقاضا در مركز را افزایش می دهد تمركز فعالیتهای اقتصادی،اداری،فرهنگی،اجتماعی و حتی سیاسی در تهران است. واقعیت آن است كه مدیریت شهری تهران هیچ سهمی در كاهش و یا افزایش این تمركز ندارد، حال آنكه باید پیامدهای آنرا مدیریت نماید. مثلا در همین مورد اعلام شده، مدیریت شهری اساسا طرف مشورت نبوده است. فشار حجم تقاضا و تمركزی كه این طرح ایجاد می كند برعهده مدیریت شهری تهران است، حال آنكه این مدیریت در ایجاد این تقاضا هیچ سهم و اثری نداشته است. پیش از انقلاب در نیمه دهه 40 در حالی كه جمعیت تهران كمتر از سه میلیون نفر بود بعضی از مقامات شهر دیدند كه شهر در حال گسترش است و در آن زمان آمدند و با همكاری دولت وقت شورای نظارت بر گسترش شهر تهران را تشكیل دادند. شورای نظارت بر گسترش شهر تهران وظیفهاش این بود كه مكانیابی طرحهای صنعتی به نحوی انجام شود كه تقاضا را از تهران دور سازد. دوم آنكه طوری شهر تهران را از لحاظ كاربری مدیریت كند كه جمعیت شهر از ارقام پیش بینی شده در طرح جامع در دوره تحقق طرح كه 25 سال بود فزونی پیدا نكند. لذا پیش بینی شده بود كه پاره ای از تقاضاهای طبیعی كه در شهر شكل میگیرد، به نحوی در پیرامون به آنها پاسخ داده شود. لذا چند طرح در این رابطه اجرا شد. منع توسعه صنایع در در محدوده 120 كیلومتری شهر تهران یكی از فواید تشكیل این شورا بود كه بیش از این در تهران صنعت و كارخانه ایجاد نشود و به شهرهای دیگر منتقل شود. تا به این وسیله ایجاد اشتغال در تهران وجود نداشته باشد تا موجب مهاجرت شود. بر همین مبنا مراكز صنعتی در قزوین، ساوه اصفهان، تبریز، اراك و سایر شهرها ایجاد شد. در كنار آن گفتند كه سرانه طبیعی رشد تقاضای مسكن وجود دارد. با این مساله چكار باید كرد؟ از جمله راهكارها، آمدند مجوز احداث یك سری شهركها و شهرویلا و یا باغشهر و سكونتگاههای پیرامونی را صادر كردند.
پس سابقه اجرای طرح باغ ویلا به قبل از انقلاب برمی گردد؟
در آن زمان یكسری سكونتگاههایی در شهر تهران تاسیس كردند كه این سكونتگاهها حالت ویلایی داشت كه هم از گسترش شهر تهران جلوگیری میكرد و هم با سیاست منع گسترش هماهنگ بود. با این توجه كه ابتدا سیاست منع گسترش انجام میشد و بعد از آن سرریز آن در این طرحها دیده شده بود. شباهت این دو سیاست فقط در لفظ است، هم چنانكه گفته شد آن طرح به این مفهوم نبود كه هر كس در تهران زندگی میكند یك هزارمتری در جای دیگری داشته باشد. چون در هیچ كجای جهان این كار عملی نیست و نخواهد شد.
پس از انقلاب چطور؟
پس از انقلاب پس از مدتی وقفه بحثهای عدم تمركز، منع و گسترش شهر تهران دوباره مطرح شد. حتی بحثها به جایی رفت كه اگر كسی در تهران به دنیا نیامده و یا 10 سال ساكن آن نبود اجازه خرید و فروش یك ملك در این شهر را نداشته باشد تا بتوانند جلوی گسترش شهر تهران را بگیرند. این بحثها برای این بود كه یك سری شهرها پیرامون تهران برای جلوگیری از گسترش شهر تهران صورت بگیرد. بر همین اساس بود كه وزارت مسكن و شهرسازی طرح شهرهای جدید را آغاز كرد.
موضوع تاسیس شهرهای جدید چه زمانی مطرح شد ؟
طرح تاسیس شهرهای جدید اواخر دهه شصت مطرح شد. یعنی دوره بازسازی اقتصادی پس از جنگ تحمیلی. البته میزان موفقیت و یا عدم موفقیت آن باز میگردد به سازگاری مدیریت شهری و مدیریت دولت مركزی كه همواره در ایران پر مساله بوده و هنوز راهكارروشنی برای آن ارائه نشده است و موضوع چالشی است. با ملحوظ داشتن تمام شرایط، به نظر می رسد كه شهرهای جدید در اندازه خودشان موفق عمل كرده اند.
شما معتقد هستید كه این شهرهای جدید موفقند. اما برخی مشكلات مانند حمل و نقل شهرهای جدید سبب نشد آنطور كه پیش بینی می شد شهرهای جدید مورد استقبال قرار گیرند.
این همان موضوع بحث ضرورت همكاری تنگاتنگ دولت مركزی و مدیریت شهری است. وقتی مقرر می شود یك شهر جدید ایجاد شود، در واقع می بایست تمام طرحهای دولت و طرحهای توسعه كلانشهری همراستا گردند. این گونه همكاریها در ایران عمدتا تحت تاثیر سیاستهای بخشی موفق عمل نمی كنند. حال چنانچه اختلافات سیاسی نیز چاشنی موضوع شوند، این عدم هماهنگی تشدید می گردد و میزان موفقیت طرحها را بیشتر تهدید می نماید. ما باید یك نظام ذهنی منسجمی در طراحی شهرها و موضوع اساسی تامین مسكن جامعه داشته باشیم. ببینید مفهوم باغشهرها و یا سكونتگاههای اطراف شهرها به منظور كنترل مركز است. این به مفهوم رها كردن مركز نیست. در زمانی كه در كشور موضوع منع گسترش و ایجاد صنایع در پیرامون شهر تهران متوقف میشود و در واقع یك تمركز جدید و جاذبه جدید برای مركز ایجاد می شود. و زمانی كه در تمام محورهای مواصلاتی منتهی به تهران مجوز ایجاد شهرهای صنعتی جدید داده می شود همانند جاده قم، جاده گرمسار و غیره و در زمانی كه شورای نظارت بر گسترش شهر تهران سالهاست كه تشكیل نشده است اعلام چنین طرحهایی به مفهوم تمركز بیش از حد و جذب جمعیت بدون محدودیت به مركز است و این قطعا منجر به یك فاجعه ملی می گردد. وضعیت تهران در وضع موجود فاجعه آمیز است چه رسد كه با فاجعه ی دیگری تكمیل گردد. جبران آثار اجرای این طرح ولو محدود بدلیل ابعاد فیزیكی گسترده آن غیر ممكن است.
منبع: اعتماد